الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

66

الغدير ( فارسي )

و من در برابر او بودم و عمر بن ابى سلمه ، و اسامة بن زيد ، و سعد بن ابى وقّاص ، و سلمان فارسى ، و ابوذر ، و مقداد ، و زبير بن عوّام نيز در مقابل منبر حضور داشتند آن جناب فرمود : آيا من بمؤمنين اولى ( سزاوارتر ) نيستم از خودشان ؟ گفتيم : بلى يا رسول اللَّه ، فرمود : آيا زنان من مادران شما نيستند ؟ گفتيم بلى يا رسول اللَّه فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه ، اولى به من نفسه و ضرب بيده على منكب على فقال اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، - يعنى : هر كس كه من مولاى او هستم ، پس على مولاى او است ، اولى ( سزاوارتر ) است به او از خودش و دست خود را بر شانهء على عليه السّلام نواخت و فرمود : بار خدايا ، دوست بدار آنكه را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن دارد ، اى مردم ، من بمؤمنين اولى ( سزاوارتر ) هستم از خودشان و با وجود من براى آنان امرى ( اختيارى ) نيست ( يعنى بايد مطيع و بفرمان من باشند و از خود رأى و عقيده ابراز نكنند ) و على پس از من اولى ( سزاوارتر ) است بمؤمنين از خودشان و با وجود او براى آنان امرى ( اختيارى ) نيست ، سپس ، پسرم حسن اولى بمؤمنين است از خودشان و با وجود او براى آنها امرى ( اختيارى ) نيست ، سپس بار ديگر خطاب بمردم نمود و فرمود : زمانيكه من از دنيا رخت بربستم ، على بشما اولى است از خود شما ، و زمانى كه على از دنيا رفت ، پسرم حسن اولى بمؤمنين است از خود آنها و زمانيكه حسن از دنيا رفت پسرم حسين اولى بمؤمنين است از خود آنها . . . تا آنجا كه عبد اللَّه بن جعفر گويد : معاويه گفت : اى فرزند جعفر سخن بزرگى گفتى ، و چنانچه آنچه گفتى به حق باشد ، بطور تحقيق امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله از مهاجر و انصار همگى ، جز شما اهل بيت و دوستان و ياران شما هلاك شده‌اند ! ! گفتم : قسم به خدا آنچه گفتم ، به حق و مطابق واقع گفتم و آن را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله استماع نمودم ، معاويه ( رو به طرف حسن و حسين عليهما السّلام و ابن عباس نمود و به آنها ) گفت : فرزند جعفر چه ميگويد ؟ ! ابن عباس در پاسخ معاويه گفت : اگر تو به آنچه او گفت ايمان ندارى بفرست دنبال